خرید بک لینک
از صبح که از درمانگاه برگشته ام یک حس لعنتی تلخ گیر افتاده است توی گلویم و هرکار میکنم در نمی آید. سعی کرده ام قورتش بدهم اما نمیشود که نمی شود. تا می آید برود پایین دوباره قیافه پیرمرد از لابه لای گنجینه تصاویر ذهنم کشیده میشود مقابل چشمهایم و آن حس لعنتی انگار که درختی را آبیاری کرده باشند، رشد میکند و راه گلویم را می بندد.
پیرمرد مقابل ما روی صندلی درمانگاه ریه نشسته است و ما چندنفر، فارغ از همه چیز، تنها به استاد و شرح حال و نمره عملی و کلاس پنومونی و... فکر می کنیم. باید معاینه کیس های جدید را قبل از رسیدن دکتر صاد انجام دهیم. معاینه اش میکنیم و بعد میپرسیم: خوب پدرجان شغلتون چیه؟!
پیرمرد، پیرمرد نازنین خسته، با صدایی که معلوم نیست از نفس تنگی ست یا از زور شرم، که خشدار شده ست، من من میکند: ...بنایی...میخوام کار کنم، بنایی کنم، قبلا تو کوره آجر کار میکردم...
بعد سرش را تکان میدهد: نمی تونم کار کنم، نمی کشم، زنم خرجی رو میده...
.
و من انگار کسی توی صورتم زده باشد، پرت می شوم به دنیای واقعی که "گور بابای نمره عملی و شرح حال! این مریض واقعیه! دردش واقعیه، بدبختی ش واقعیه، میفهمی؟!... دردشو بفهم..."
...
پ.ن: خدایا همه مریضا رو شفا بده، پیرمردها رو هم مریض نکن.
الهی آمین.

برچسب: name,meaning,m,gif,meme,and justice for all,com,definition,,baby one more time, نویسنده: طاها نعمتی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 12:04

صفحه بندی